مرتضى راوندى
502
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بيان رساى شاعر بزرگ مولوى « قافيه و مفعله را گو همه بر باد ببر . » اين روح جنبندهء بيتاب مىتواند و ذيحق است كه نه در مرده ريگ نياكان ، بلكه در مقتضيات عصر خود ، كالبدهاى نو بگزيند . . . انسان مىتواند و بايد خوشبخت ، دانا ، تندرست ، نيرومند ، آزاده ، ايمن و آفريننده باشد ، اين عطش سيراب نشدنى امروز از هميشه سوزانتر است ، ارزشهاى جاندار تاريخ در اينجاست ، نه در روياى ناخوش دماغهاى تخدير شده ، بايد دروازهء تاريخ و آينده طنبور كهن ، به شعر را به صدا درآورد ، منتها با طنينى نو و نغمهيى ديگر ، بايد به آفتاب حقيقت سلامى دوباره داد . . . نبوغ يعنى حوصله و كار ، هيچ اثر بزرگى در جهان نيست ، مگر آنكه چكيدهء رنج باشد . اگر شاعر هم در كتاب بىزبان و هم در زندگى زباندار ، سخت و ژرف بخواند و مطالعه و غوررسى كند ، آنوقت سخنش شنيدنى است . . . نقادى به معناى معاصر آن در ميهن ما در كار پيدايش است ، بدينسان حرفهء شعر بيش از پيش ، به حرفهيى بغرنج و پرمسئوليّت بدل مىشود ؛ ديگر نخستين صادرات ذهن ، قادر نخواهد بود جلوه كند ، بايد سطح توقع و سختگيرى را از اينهم بالاتر برد ، ما نبايد فرهنگ معاصر را مانند خلقهاى بىتاريخ و تبار ، عجولانه و به مثابهء مقلّد فراگيريم ، بايد آن را به مثابه صرّاف بپذيريم و بر آن مهر و نشان ايرانى خود را بگذاريم . . . مطالبى كه خوانديد اندرزگويى نيست ، بلكه ارزيابى صادقانهء كسانيست كه قريحهء اصيل را در همهء مظاهر آن مىستايند ، زيرا به قول ولتر : « همهء انواع هنر نيكوست ، مگر نوع كسالتآور آن . » « طلسم ياس در ادبيات معاصر منثور و منظوم ما به تدريج فرو مىشكند و بازگشت به اميد به آرمان و به مبارزه ، در كار آغاز شدن است . . . شاعر و نويسنده به تدريج پى مىبرد كه تاريخ سيرى پرفراز و نشيب و بغرنج دارد ، شكست و فتح ، خطا و صواب و پيشرفت و پسرفت باهم است ، نه هر نسلى كه با توشهاى از آرمان به ميدان آمد ، حتما و تا آخر پيروز است ، بايد گاه به نقشهاى محدودتر و محقرانهترى تن دردهد ، و بدان دلخوش باشد كه طلايهدار ، تدارك بين ، و زمينهگستر كارى بزرگ است ؛ تاريخ با ما آغاز نشده و با ما نيز پايان نخواهد يافت . . . دوران وقفهء هيجانات مثبت كه پس از 28 مرداد آغاز شد چه ثمر داد ، در بهترين حالات مشتى اشعار و داستانهاى غمآلود و آميخته به نفى و انكار همهچيز . . . كه تقويت غيرمستقيم نيروهاى ارتجاعى و محافظهكار جامعه است . . . امروز در محافل جدى هنرى ايران ، بين شاعران ، نويسندگان ، درامنويسان ، نقادان هنرى ، نقاشان و پيكرنگاران و آهنگسازان و معماران و ديگر صنوف هنر ، يك مسئله به نظر مىرسد كه به تدريج دارد حل مىشود و آن اينكه هنر غير مسئول وجود ندارد ، هنر در مقابل اجتماع